تبليغاتX
زندانی شماره هیچ
امروز 

چهارشنبه 3 تیر1388

ندای همه شهدای آزادیخواه ایران

پدربزرگم  خبر اعدام پسرش را در روزنامه خواند و هیچ وقت هم نه جنازه اش را تحویل گرفت و نه فهمید قبرش کجاست. هنوز که هنوزه مادربزرگ، در قطعه بی نام و نشانی از بهشت زهرا، سرمزار بدون سنگی می رود و می گوید همینجاست. خدا می داند.

خبر اعدام دایی بزرگم، دهن به دهن بین ما گشت. من هم که ۹ سال داشتم همراه خاله مادرم و دایی کوچک و برادر و خواهرم، قبل از اعدامش، برای آخرین بار به ملاقاتش رفتیم. فاتحه اش را هم در مجلسی در خانه و در خلوت گرفتیم.

خبر اعدام های دسته جمعی سال ۶۷ هم بیشتر از همه در سایت های فیلتر شده و یادداشت های غیر مستند و از سوی مخالفین طرد شده نظام ،منتشر شد و هر سال فقط تجدید خاطره می شود.

امروز اما ندا، سر تیتر تمامی اخبار سیاسی - اجتماعی و گزارش هایی است که خبرگزاری ها و سایت های معتبر خبری، از فریاد آزادی خواهی ایرانی ها منتشر می کنند.

دهه شصت و حتی امروز هم، ما جرات بردن اسم دایی و مادرم را نداشتیم. و نداریم. جرا ت بیان این که آن ها با این مشخصات و به این جرم، در بند اند یا کشته شدند، بدون محاکمه، با شکنجه و بدون داشتن حداقل هایی از آزادی یا حقوق تعریف شده ای برای دفاع.

اما امروز زندگی ندا، به عنوان سمبل آزادی خواهی مردم جهان و نه ایران، در سراسر سایت ها و شبکه های خبری قابل جستجو و خواندن است.

سال های دهه شصت، حتی نزدیکان ما هم از بد گویی نسبت به نزدیک ترین کسان مان ابایی نداشتند و ما جرات حرفی و اعتراضی را نداشتیم.

و امسال، تمام مردم جهان با خانواده داغدیده ندا همدردی می کنند.

و من، تنها می توانم بگویم اگر چه درد از دست دادن عزیز، آنهم با چنین شکل غیر انسانی و غم انگیزی، درد کمی نیست، اما ندا، صدا نه، فریاد آزادی خواهی را که سال ها بود شنیده نمی شد، برای تمام دنیا مخابره کرد.

نوشته شده توسط زندانی شماره هیچ در 22:9 | موضوع:
• لینک ثابت   •