پنجشنبه 25 تیر1388
مجلس ختمی بعد از سی سال
سهراب اعرابی هم دیشب کشته نشده بود، اما مجلس ختم با شکوهش دیشب بود. دیشب مجلس ختم خیلی های دیگری هم بود که ۲۴ تیر کشته نشده بودند اما هیچ وقت هم مجلس ختمی برایشان گرفته نشده بود. هیچ وقت فرصتی نبوده تا برایشان مجلسی گرفته شود.
مامان بزرگ از مجلس ختم دایی ام همیشه با اندوه یاد می کنه. وقتی با درد داشته در مرگ عزیزش که حتی جنازه اش رو هم ندیده بود، مویه می کرد، یکی از خویشان، یکی که بهش خیلی نزدیک بود، می گه: حقش بود ،کسی که با امام مخالفت کرد....
اما مامان بزرگ اگه پاهاش درد نمی کرد، دیشب می تونست دم در خونه اعرابی یا حتی توی خونه اش بره نه به عنوان مهمان، که صاحب مهمانی. آخه مامان بزرگ هیچ وقت نتونست موقع عزاداری پسرش، عزت ببینه. کسی جرات نداشت بلند بلند بهش تسلیت بگه.
کم نبودند کسانی که مجلس ختم اعرابی برایشان فرصتی بود تا به یاد حکومت بیارند که خون های زیادی ریخته که حالا وقت جواب پس دادنشه.
کاش توی مجلس ختم هیچ عزیز دیگه ای جمع نشیم. هرچند از جمع شدن هم نمی ترسیم دیگه.
چهارشنبه 3 تیر1388
ندای همه شهدای آزادیخواه ایران
خبر اعدام دایی بزرگم، دهن به دهن بین ما گشت. من هم که ۹ سال داشتم همراه خاله مادرم و دایی کوچک و برادر و خواهرم، قبل از اعدامش، برای آخرین بار به ملاقاتش رفتیم. فاتحه اش را هم در مجلسی در خانه و در خلوت گرفتیم.
خبر اعدام های دسته جمعی سال ۶۷ هم بیشتر از همه در سایت های فیلتر شده و یادداشت های غیر مستند و از سوی مخالفین طرد شده نظام ،منتشر شد و هر سال فقط تجدید خاطره می شود.
امروز اما ندا، سر تیتر تمامی اخبار سیاسی - اجتماعی و گزارش هایی است که خبرگزاری ها و سایت های معتبر خبری، از فریاد آزادی خواهی ایرانی ها منتشر می کنند.
دهه شصت و حتی امروز هم، ما جرات بردن اسم دایی و مادرم را نداشتیم. و نداریم. جرا ت بیان این که آن ها با این مشخصات و به این جرم، در بند اند یا کشته شدند، بدون محاکمه، با شکنجه و بدون داشتن حداقل هایی از آزادی یا حقوق تعریف شده ای برای دفاع.
اما امروز زندگی ندا، به عنوان سمبل آزادی خواهی مردم جهان و نه ایران، در سراسر سایت ها و شبکه های خبری قابل جستجو و خواندن است.
سال های دهه شصت، حتی نزدیکان ما هم از بد گویی نسبت به نزدیک ترین کسان مان ابایی نداشتند و ما جرات حرفی و اعتراضی را نداشتیم.
و امسال، تمام مردم جهان با خانواده داغدیده ندا همدردی می کنند.
و من، تنها می توانم بگویم اگر چه درد از دست دادن عزیز، آنهم با چنین شکل غیر انسانی و غم انگیزی، درد کمی نیست، اما ندا، صدا نه، فریاد آزادی خواهی را که سال ها بود شنیده نمی شد، برای تمام دنیا مخابره کرد.
